در برابر این موج افشاگری، برخی با شیون و داد از "فضای مجازی ولنگار" در ایران مینالند و بر ضرورت محدودیت و صیانت تأکید میکنند. اما نگاه به تجربه جهانی نشان میدهد که معضل فساد مختص ایران نیست. برای نمونه، برزیل با ابعاد شدیدتری از این پدیده دستبهگریبان است. با این حال، تفاوت اساسی و گوهرین جایی نمایان میشود که در آن کشورها، حرف افشاگر نه با اتهام "ولنگاری" که با جدیت نهادی و قضایی روبهرو میگردد. اگر افشاگری درست باشد، مفسد پشت میلههای دادگاه میرود؛ اگر نادرست از آب درآید، خود افشاگر در برابر افکار عمومی و قانون پاسخگوست. مهمتر آنکه در جوامع توسعهیافته، پای ساختارهای مولد فساد نیز به میان کشیده میشود و برخوردی ریشهای با آنها صورت میگیرد.
این وضعیت دوگانه در ایران ادامه دارد: از یک سو، مردم عادی با سختترین شرایط معیشتی دستوپنجه نرم میکنند و هر روز سفرهشان کوچکتر میشود. از سوی دیگر، افشاگریهای پیدرپی موضوع فساد را بر سر زبانها زنده نگه داشته و فشار افکار عمومی را ایجاد میکند. اما تا زمانی که این افشاگریها به یک پیگیری قضایی مستقل، فراگیر و ریشهای منجر نشود — پیگیریای که با ساختارها بجنگد نه صرفاً با مصادیق — این چرخه معیوب همچنان تکرار خواهد شد: افشاگری، هیجان، فراموشی، و سپس افشاگری بعدی.
نتیجه تلخ این چرخه اما بر زمین مردم عادی میماند. اعتماد عمومی هر بار بیش از پیش آسیب میبیند، روزمرگی مردم سختتر میشود و مشکلات اقتصادی ژرفا میگیرد. پرسش اینجاست: چرا باید مردم کوچه و بازار هزینه بقای این چرخه و ساختارهای ناکارآمد را با سفرههای خالی و آیندهای تار بپردازند؟