ساعد در سال ۱۳۹۲ با ماهانه ۶۰۰ هزار تومان حقوق روزگار میگذراند.
بعد از انتخاب حسن روحانی و آغاز کمپین انصراف از یارانه، او هم به این کمپین پیوست و از دریافت یارانه ۴۵ هزار تومانی انصراف داد.
آن زمان ۴۵ هزار تومان حدود ۷.۵ درصد حقوقش بود.
با دلار ۳۱۰۰ تومانی، ارزشش حدود ۱۴ دلار میشد.
ساعد راضی بود این پول به جیبش نرود و به کسی برسد که نیازمندتر است.
مجرد بود، دخل و خرجش با هم میخواند و میتوانست بدون این یارانه زندگی کند.
سالها گذشت.
برجام از بین رفت، تحریمها برگشت، بازار ارز شوک خورد و شاخص قیمتها جهش کرد.
بر اساس گزارشهای رسمی، شاخص قیمت مصرفکننده نسبت به سال ۱۳۹۲ بیش از ۲۲ برابر شده است.
اما درآمد ساعد هم بالا رفت.
حقوقش از ۶۰۰ هزار تومان در سال ۱۳۹۲ به حدود ۶۰ میلیون تومان در سال ۱۴۰۴ رسید؛ یعنی ۱۰۰ برابر رشد اسمی.
اگر درآمد او فقط همپای تورم رشد میکرد، باید امروز حدود ۱۳ تا ۱۵ میلیون تومان میبود.
از این منظر، او عقب نمانده؛ حتی جلوتر هم هست.
اما عددها همیشه همه داستان را نمیگویند.
ساعد هنوز مجرد است، اما سطح زندگیاش تغییر کرده؛ خانه بهتر، مصرف بیشتر، استاندارد بالاتر.
درآمد که بالا میرود، سطح توقع هم بالا میرود و حفظ آن هزینه دارد.
دی ۱۴۰۴، زمانی که برای ثبتنام کالابرگ مردد بود، دلار حدود ۱۵۰ هزار تومان بود.
یک میلیون تومان کالابرگ در آن مقطع معادل حدود ۶ تا ۷ دلار ارزش داشت.
یعنی از نظر دلاری، حتی از یارانه ۴۵ هزار تومانی سال ۱۳۹۲ هم کوچکتر.
یک میلیون تومان برای کسی با درآمد ۶۰ میلیون تومان شاید عدد بزرگی نباشد؛ حدود ۱.۶ درصد درآمد ماهانه.
اما وقتی قیمت برنج، گوشت و مرغ چند برابر شده، همین سهم کوچک هم معنی پیدا میکند.
ساعد ابتدا زیر بار نرفت.
به برادرش گفت:
«من سال ۹۲ یارانه نگرفتم. حالا چرا باید کالابرگ بگیرم؟»
برادرش حساب و کتاب کرد و گفت:
«شرایط عوض شده. قیمتها رو دیدی؟ این یک میلیون تومان شوخی نیست.»
اما گوش ساعد بدهکار نبود.
تا وقتی که برنج و گوشت خانه تمام شد.
برای خرید رفت. سری به فروشگاهها زد. قیمت مرغ و گوشت را که دید، چند بار ذهنی جمع و تفریق کرد.
اینجا بود که برای نخستین بار حس کرد درآمدش دیگر قدرت خرید سابق را ندارد.
از فروشگاه بیرون آمد، گوشی را برداشت و به برادرش زنگ زد:
«زحمت بکش کالابرگ رو برای من هم ثبتنام کن.»
تماس که قطع شد، عددها دوباره در ذهنش چرخید.
۶۰ میلیون تومان درآمد ماهانه؛ رقمی که در سال ۱۳۹۲ حتی تصورش هم دشوار بود.
یک میلیون تومان کالابرگ؛ سهمی کوچک از حقوقش.
و دلاری که از ۳۱۰۰ تومان به ۱۵۰ هزار تومان رسیده بود.
او فقیرتر از ۱۳۹۲ نبود.
اما نسبتها عوض شده بود.
یارانه ۴۵ هزار تومانی آن سال ۱۴ دلار میارزید و ۷.۵ درصد حقوقش بود.
کالابرگ امروز، با عددی بزرگتر، تنها ۶ تا ۷ دلار ارزش داشت و سهمی کوچکتر از درآمدش را تشکیل میداد.
حمایت اسمی بزرگتر شده، اما وزنش در زندگی کوچکتر.
داستان ساعد، داستان فقر نیست؛
داستان اقتصادی است که در آن عدد درآمدها بزرگتر شدهاند، اما احساس امنیت مالی الزاماً همپای آن رشد نکرده است.