شامگاه هجدهم دی، اینترنت ایران به خوابی سنگین و مرموز فرو رفت. سکوت سیمها که ابتدا وعدهای کوتاه میداد، به هیجده روز کشید. هیجده روزی که اقتصاد کشور در یک تاریکی دیجیتال دست و پا میزد و صورتحساب آن، رقمی با صفرهایی وحشتناک بود.
وزیر ارتباطات شماره را اعلام کرد: روزی پانصد میلیارد به قلب تپنده اقتصاد دیجیتال، روزی نزدیک به پنج هزار میلیارد به پیکر کلان اقتصاد. اگر این نرخ درد را در هیجده روز ضرب کنیم، رقمی نزدیک به نود هزار میلیارد تومان به دست میآید. اما ماجرا به همین جا ختم نمیشود.
گزارش شاپرک فریاد میزند که در آن دیماه، صد همت (صد هزار میلیارد تومان) از جریان تراکنشهای مالی کشور کاسته شد. این یعنی ۱۸۵ میلیون تراکنش که انجام نشد؛ یعنی سفارش لغو شد، کالا فروخته نشد، دستمزدی واریز نگشت، پروژهای متوقف ماند.
اما پشت این صفرهای بیشمار، رقمی هست که در هیچ ترازنامهای نمیگنجد: خسارت روزهای از دسترفته تحقیق دانشجویی که دفترش نیمه کاره ماند، اطلاعات پزشکی که به موقع جابهجا نشد، فرصتهای شغلی که برای همیشه سوخت. این را چگونه باید حساب کرد؟ این خسارت نامرئی، هم مادی است و هم روانی، و اغلب برای همیشه ثبتنشده باقی میماند.
اما تمام این حسابها، تمام این میلیاردها و همتها، در برابر یک تصویر از هم میپاشد:
در برابر گریه کودکی که به جای آغوش مادر، مزار او را در آغوش میفشرد.
در برابر اشک مادری که در فراق فرزند، اشک میریزد.
این خسارت ها به اندازه فریاد پر سپهرها تیست که در بین پیکر جانباختگان به دنبال پیکر جگر گوشه اش نیست.خسارت ۱۸ روز برابر با دقایقی هیچ کدام از خانواده های دغدار نیست.
هیجده روز سکوت، برای خانوادههای داغدار، با لحظهای بیخبری یا یک تماس نگرفته، برابری نمیکند.
این خسارت، ورای هر محاسبه است. نه قابل جبران، و نه حتی قابل تخمین.
این، بهای سکوتی بود که حاکم شد.