اردشیر، کارمند سازمان برنامه و بودجه، پس از سال‌ها تلاش برای افزایش عیدی کارمندان، با واقعیت تلخ فاصله درآمد تا هزینه‌های ضروری روبه‌رو شد: عیدی ۷ میلیون تومانی در مقابل فاکتور ۱۰ میلیون تومانی دوستی با دو فرزند. او در گزارش خود نوشت: «بدن دولت دچار کم‌خونی مزمن است و تا درمان نشود، هیچ قلبی نمی‌تواند کاری پیش ببرد.»
شکاف عیدی تا یک خرید ضروری: ۳ میلیون تومان فاصله
اردشیر، کارمند سازمان برنامه و بودجه بود؛ جایی که بسیاری آن را قلب دولت می‌دانستند. خود او نیز از اینکه در این "قلب" کار می‌کرد مفتخر بود و همیشه تأکید داشت تصمیم‌های اینجا باید با وسواس و حساسیتِ جراحی باشد، چون کارش پمپاژ منابع ــ مثل خون ــ برای زنده‌ماندن بدنه دولت بود.
او در بخش تخصیص اعتبارات کار می‌کرد. هر روز با ده‌ها دستگاه و وزارتخانه چالش داشت تا منابعی جور کند و پس از کشمکش‌های بسیار، رقمی را تخصیص دهد. اما با گذر سال‌ها، بیش از پیش احساس می‌کرد که این مبارزه، بی‌سرانجام است.
امسال، او و همکارانش با هزاران مکافات، رقم عیدی کارمندان دولت را نسبت به سال قبل دو برابر کردند. اردشیر تصور می‌کرد کار بزرگی انجام داده است. تا اینکه لحظهٔ اعلام خبر، پیام دوست نزدیکش — که در وزارتخانه‌ای دیگر کار می‌کرد — روی صفحه موبایلش ظاهر شد:
«خسته نباشید… خیلی زیاد کردید!»
اردشیر یخ کرد. انتظار تشکر نداشت، اما این طعنه را هم پیش‌بینی نکرده بود. در این اوضاع بی‌پولی و تنگنای بودجه، آن همه جنگیدن برای تصویب این افزایش، فقط این واکنش را داشت؟
اما پیام بعدی دوستش، همه چیز را برایش عوض کرد.
رنگ از صورت اردشیر پرید. دوستش که دو فرزند داشت، فاکتور خرید ۱۲ قلم کالای اساسی خانواده‌اش را فرستاده بود: ۱۰ میلیون تومان. در مقابل، عیدی که دولت برای او و خانواده‌اش در نظر گرفته بود، ۷ میلیون تومان می‌شد.
اردشیر می‌دانست برای همان رقمِ عیدی هم سخت جنگیده است. اما امروز فهمید حداکثر زور او — با تمام وسواس و حساسیتی که به خرج می‌داد — حتی با حداقل نیازهای زندگی یک دوست قدیمی همخوانی ندارد.
او در گوشه گزارش سالانه‌اش، بیرون از جدول‌های آماری و ارقام رسمی، جمله‌ای نوشت:
«این بدن، دچار کم‌خونی مزمن است. و تا این کم‌خونی درمان نشود، هیچ قلبی — هرچقدر هم بزند — نمی‌تواند کاری از پیش ببرد.»


مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0