
هستی دختر ۲۴ سالهای است که عاشق گرافیک است. او میخواهد گرافیک را در یک کشور انگلیسیزبان دنبال کند. برادرش در استرالیا است و هستی تصور میکند در کنار او میتواند رویای رسیدن به این آرزو را محقق کند. هستی در سال ۱۴۰۳ تصمیم گرفت آیلتس بخواند. آن زمان، هزینهٔ آیلتس حدود ۱۰ میلیون تومان بود. هستی کل سال ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ را زبان خواند تا بتواند در این آزمون شرکت کند.
موقع ثبتنام، به آشپزخانه نزد مادرش آمد. اعتقاد داشت انرژی مادرش به او تمرکز بهتری میدهد. مادرش مشغول کار بود و هستی ذوقزده مشغول وارد کردن آدرس سایت ثبتنام شد. اما وقتی صفحهٔ سایت بالا آمد، چشمانش انگار از حدقه بیرون زد. او آنقدر درگیر خواندن زبان شده بود که از قیمتها خبر نداشت. هزینه از ۴۳ میلیون گذشته بود؛ یعنی ۳۳۰ درصد افزایش.
کاخ آرزوهای هستی پیش چشمش خراب شد. چرا این قدر قیمتها بالا رفته؟ پاسخ روشن بود: هزینهٔ آیلتس با دلار در ارتباط است.
هستی میدانست برای رفتن، این هزینه را باید بدهد، اما شک داشت با این هزینههای دلاری بتواند روی درآمد پدرش حساب کند. پدرش گرچه دستش به دهانش میرسید و تولیدکننده بود، اما هزینههای او هم به اندازهٔ هزینهٔ آیلتس بالا رفته بود. بارها شنیده بود که مادرش از گران شدن شیر و پنیر و تخممرغ میگفت، اما او غرق زبان بود تا به آرزویش برسد. اومتوجه شد قیمت ها و هزینه بیش از آنکه تصور می کند تغییر کرده. او خود را ایزوله کرده بود تا زبانش را قوی کند اما اقتصاد ظاهرا خیلی ضعیف تر از آنچه شده بود که تصور می کرد.
برای هستی سخت بود دغدغهای به دغدغههای پدر و مادرش اضافه کند. سایت ثبتنام را بست و به اتاقش رفت؛ اما نه برای خواندن زبان، برای خط زدن یکی دیگر از آرزوهایش در ۱۴۰۴.
مطالب مرتبط

نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست

