آقای احمدی، صاحب یک کسبوکار خدمات ماشینهای اداری در خیابان ایرانشهر تهران، برای چندمین بار در هفته گذشته، حسابهایش را زیر و رو کرد. بخش عمدهای از قطعات و مواد مصرفی او وارداتی است و نفس کسبوکارش به نرخ ارز گره خورده است. اخبار حاکی از مذاکرات قریبالوقوع ایران و آمریکا بود و هر مشاوری به او میگفت: «نتیجه مذاکرات، تعیینکننده قیمت است. یا سود میکنی یا ورشکست!»
او در دوراهی مرسوم گیر کرده بود: ریسک کند و قبل از اعلام نتیجه، جنس بخرد یا صبر کند و بعد از آشکار شدن مسیر، در بازاری که ممکن است به هر سمتی پرتاب شده باشد، خرید کند.
درگیر این محاسبات بود که موج اخبار متضاد شروع شد. یک منبع خبری از «تعلیق مذاکرات» گفت و دلار در کمتر از چند ساعت تا مرز ۱۶۵ هزار تومان صعود کرد. ساعتی بعد، توئیت معاون وزیر خارجه از «ادامه مسیر دیپلماسی» قیمت را به زیر ۱۶۰ هزار تومان کشاند. نوسانی نزدیک به ۱۰ هزار تومان؛ یعنی نوسانی حدود ۷ درصد در یک روز.
احمدی، اگرچه به تجربه میدانست که سیاست، مهمان ناخواندهی همیشگی دفتر حسابش است، اما این بار سوالی عمیقتر ذهنش را میخورد: «آیا در دنیا نیز کسبوکارها اینگونه، گروگان نوسانهای سیاسی هستند؟ آیا صاحب یک کارگاه متوسط در آلمان یا ترکیه نیز همین روزها را سپری میکند؟»
برای یافتن پاسخ، تلفن را برداشت و با «پوررضا»، دوستی که دستی در بازارهای جهانی داشت، تماس گرفت. پس از سلامی کوتاه، دغدغهاش را بیپرده مطرح کرد.
پوررضا با خندهای تلخ پاسخ داد: «احمدی جان، هر گردی گردو نیست. بله، در همه جای دنیا بازارها به اخبار سیاسی واکنش نشان میدهند، اما مقیاس، کیفیت و مدیریت این نوسان است که دنیای ما را از آنها جدا میکند.»
و سپس توضیح داد: «تفاوت اول در مقیاس است. نوسان ۷ درصدی ارز ملی در یک روز، در اقتصادهای باثبات یک بحران غیرمتعارف است، در حالی که برای ما بخشی از «روال عادی» کسبوکار شده. در آنجا، چنین نوسانی تنها در شرایط جنگ یا بحرانهای بسیار نادر رخ میدهد.
تفاوت دوم، در دسترسی به ابزارهای دفاعی است. در آنسو، یک کسبوکار متوسط میتواند از ابزارهای «پوشش ریسک» یا «هجینگ» استفاده کند. مثلاً صاحب یک کارگاه در آلمان، میتواند امروز با بانک خود قرارداد ببندد و نرخ دلار را برای خرید مواد اولیه شش ماه آیندهاش ثابت کند. بنابراین او فارغ از هیجان بازار، میتواند قیمت تمامشده را محاسبه و برای تولید برنامهریزی کند. ابزار ما اما، تنها صبر، دعا و یک شم اقتصادی شکارچیانه است.
تفاوت سوم، در منشأ نوسان است. در بسیاری از اقتصادها، بازارها بیشتر به شاخصهای واقعی اقتصاد کلان مثل نرخ رشد، تورم و اشتغال واکنش نشان میدهند. در اقتصاد ما، اما بازار ارز، بیشتر شبیه یک «سنجشگر انتظارات سیاسی» عمل میکند. زیرا شریانهای حیاتی اقتصاد—از درآمد بودجهای دولت تا دارو و کالاهای اساسی—به تصمیماتی در پایتختهای دیگر گره خورده است. اقتصاد ما «وابستگی حیاتی» دارد؛ یعنی نفسش به تحولات سیاسی برونمرزی بسته است.
و تفاوت آخر، سرنوشت کسبوکارهای کوچک است. پاسخ صریح به سوال تو این است: خیر، یک صاحب کسبوکار متوسط در اروپا یا شرق آسیا، این روزگار را ندارد. چون دولت و بانک مرکزی، با ذخایر ارزی قدرتمند و ابزارهای مداخلهگرایانه، از ارزش پول ملی حفاظت میکنند و اجازه نمیدهند نوسان کوتاه مدت سیاسی، اساس برنامهریزی بلندمدت اقتصادی را نابود کند. برای آنها، نوسان یک «ریسک قابل مدیریت» است، نه یک «تهدید وجودی» دائمی.»
سکوت سنگینی خط تلفن را فرا گرفت. احمدی حالا به وضوح میدید که مشکل او، مشکل یک صنف یا یک بیتدبیری فردی نیست. مشکل یک سیستم اقتصادی آسیبپذیر است که در آن، واحدهای تولیدی و خدماتی مانند قایقهای پارویی در اقیانوسی طوفانزده رها شدهاند، در حالی که رقبای جهانی آنها در کشتیهای مجهز به سونار، جیپیاس و سیستمهای هشدار طوفان در حال حرکت هستند.
تا زمانی که اقتصاد یک کشور نتواند وابستگی حیاتی خود را به عوامل بیثباتکننده خارجی کاهش دهد و تا زمانی که ابزارهای مدرن مدیریت ریسک در اختیار بنگاههای اقتصادی خرد و متوسط قرار نگیرد، داستان آقای احمدی، نه یک استثنا، که قاعدهای تلخ و تکرارشونده خواهد بود. آنها در دنیا نوسان را مدیریت میکنند، ما اما، خود سوژه نوسان شدهایم.