اقتصادنامه: دولت وعده داده به هر ایرانی ماهانه یک میلیون تومان پرداخت کند؛ تصمیمی که در نگاه اول، خبر خوبی برای سفرههای کوچکشده به نظر میرسد. حذف ارز ترجیحی و رساندن منابع آن به مردم، اگر درست اجرا شود، میتواند یکی از قدیمیترین مسیرهای رانت را مسدود کند و پول را مستقیم به نقطه هدف برساند.
در این روایت، دولت میگوید بهجای یارانهای که در زنجیره واردات و توزیع گم میشد، یارانه نقدی و شفاف میدهد؛ رویکردی که از نظر تئوریک، هم عادلانهتر است و هم قابل دفاعتر.
اما این داستان یک «اگرِ بزرگ» دارد.
این سیاست فقط زمانی به حفظ قدرت خرید منجر میشود که منابع آن واقعی باشد؛ یعنی همان پولی که با حذف ارز ترجیحی و فروش ارز به قیمت بازار به دست میآید، بیواسطه بین مردم توزیع شود.
اگر این تعادل حفظ نشود، ماجرا تغییر میکند.
وقتی پرداختها از جیب اقتصاد نباشد و پای چاپ پول یا استقراض از بانک مرکزی به میان بیاید، یارانه نقدی خیلی زود به ضد خودش تبدیل میشود. آنوقت همان یک میلیونی که امروز امید میآورد، فردا در قیمت کالاها حل میشود و چیزی جز عددی روی کاغذ باقی نمیماند.
در چنین شرایطی، یارانه از یک ابزار حمایتی به یک مالیات پنهان تورمی تبدیل میشود؛ پولی که داده میشود، اما بهایش از جیب همه و مخصوصاً دهکهای ضعیفتر پس گرفته میشود.
به همین دلیل، مسأله اصلی نه مبلغ یارانه است و نه حتی حذف ارز ترجیحی.
مسأله فقط یک چیز است: تورم.
اگر دولت بتواند ثابت کند که این سیاست بدون دست بردن در پایه پولی اجرا میشود، یارانه یک میلیونی میتواند به یک سیاست قابل دفاع تبدیل شود.
اما اگر قرار باشد مثل تجربههای قبلی، پول با یک تصمیم داده شود و با موج تورمی پس گرفته شود، این روایت خوب خیلی زود پایان آشنایی خواهد داشت.